غریبه‌هایی آشنا

2012/01/02

چند وقت پیش توی سالن برق و کامپیوتر دانشگاهمون نشسته بودم روی صندلیایی که مخصوص استراحت گذاشتن، اونم تو ساعتی که اوج شلوغی بود اونجا و همه میومدن و می‌رفتن.
اکثر کسایی که از اونجا رد می‌شدن رو به لطف فیس‌بوک می‌شناختم، علاقه‌مندیاشونو می‌دونستم، اینکه کجا رفتن و چیکار کردن رو می‌دونستم، حتی رابطه‌هاشونو می‌دونستم، خیلی از عکساشونو دیده بودم، نحوه‌ی حرف زدنشون رو می‌دونستم، اعضای خانوادشونو می‌شناختم و…
همه‌ی اینا در حالی بود که یک کلمه حتی با هیچ‌کدومشون حرف نزده بودم.

من اسم این مدل روابط جدید بین آدما رو می‌زارم رابطه‌ی «غریبه‌های آشنا». کسایی که اطلاعات زیادی از ما دارن،‌ اما حتی یک بار با ما رو در رو نشدن.

درباره‌ی خوبی یا بدیش نمی‌خوام حرفی بزنم، اما فقط می‌خوام از یه جهت به این موضوع نگاه کنم. اونم این هست که این مدل روابط حس کنجکاوی بین افراد رو برای شناختن هم تو دنیای واقعی از بین می‌بره. دیگه لذت ملاقات بار اول به آدم دست نمی‌ده. لذت اکتشاف متقابل پیدا نمی‌شه، لذت ریسک کردن این مدلی ضعیف می‌شه که این جالب نیست از نظر من، چون به‌دور از روند طبیعیش هست.

خلاصه این‌که روابط به صورت خیلی ناجوری داره پیچیده می‌شه و این آدم رو به فکر فرو می‌بره که کدوم مدل روابط بهتر هست؟ رابطه‌ و دوستیی که با شناخت صفر طرفین شروع میشه و بر حسب نیاز طرفین به هم اطلاعات می‌دن، یا روابطی که از اولش هر دو طرف یه سری چیز‌ها از هم می‌دونن.

نظر شما چیه؟

وقتی «سادگی» لباس «پیچیدگی» را به تن می‌کند

2011/10/21

گاهی اوقات فکر می‌کردم پارامترهایی که روی یه چیز تاثیر می‌زاره خیلی زیاد هستند و عملا غیر قابل اندازه گیری؛

اما بعدا فهمیدم اینطور نیست. این نشونه‌ی جهل ما هست که عوامل موثر رو خیلی خیلی زیاد و غیر قابل شمارش و غیر قابل بیان می‌دونیم. در عمل عوامل موثر خیلی کم هست.

شاهد این قضیه هم قوانین ۳ گانه‌ی نیوتن هست. تا قبل از نیوتن خیلی‌ها سعی کردن به فیزیک حرکتی این عالم فکر کنن ولی به نتیجه نرسیدن. فکر می‌کردن حرکت یه جسم به عوامل زیادی بستگی داره. در حالی که در اصل فقط ۳تا قانون بود که کل حرکت در عالم رو کنترل می‌کرد. اگر یکم فکر کنیم می‌بینیم در خیلی موارد دیگه هم همین داستان صادقه. مثلا قوانین ریاضی در ۲ یا ۳ خط بیان می‌شن، دنیا از آرایش پرتون‌ها و الکترون‌ها تشکیل شده، علم کامپیوتر از روابط منطقی بین صفر و یک تشکیل شده و…

با این پیش‌فرض می‌شه نتیجه گرفت خیلی از چیزهای دیگه هم که کشف نشده قانون ساده‌ای داره. شاید قانونی که بر کل این گیتی حکم فرما هست و سال‌ها هست که فیزیک‌دان ها دنبال این قانون هستند – اگه یه روزی کشف بشه – در یک خط بیان بشه!

تا الان درباره‌ی موضوع علم حرف می‌زدم. ولی تا علم به زندگی ما وارد نشه، عملا چیز بی‌مصرفی هست.

زندگی و چیز‌هایی که توش اتفاق میوفته پیچیده نیست. درسته، قانون سرراستی واسش نیست که اگر عمل «الف» رو انجام بدی بازتابش «ب» هست. ولی اصول یکیه.

بر می‌گردم سر علم دوباره و برمی‌گردیم به کلاس فیزیک. تو فیزیک (درسی که می‌تونست شیرین باشه اگه اجازه می‌دادن :) ) قوانین حرکتی خطی داشتیم که در دو بعد صادق بود. یه سری قوانین هم داشتیم که مربوط به حرکت دورانی بود. هر دوی این قوانین در اصل از ریاضیات میومد. از قضایای جبر خطی و از قضایای مثلثات. قوانین پایه اینا بود. هرکسی (مثل خود من) حتما شب امتحان یه کاغذ از این فرمولا تهیه کرده. کل این فرمول‌ها شاید به یه کاغذ کامل نمی‌رسید حتی. خودم به شخصه وقتی این کاغذ رو تهیه می‌کردم خیلی خوشحال بودم که تونستم کل «موضوعات مهم» رو جمع کنم، اونم تو نصف صفحه تازه! اما فردای امتحان در عین حال که تمام این فرمول‌ها رو از حفظ داشتیم، امتحانی می‌دادن به ما که برق از سرمون می‌پرید. امتحان سخت نبود. درک ما از قوانین کم بود، یه ظاهر از قانون می‌دیدیم. ما کل قوانین رو از حفظ داشتیم پس مشکل چی بود؟  طراح امتحان از ما باطن اون قانون رو می‌خواست و چون ما باطن قانون رو نمی‌دونستیم، اتوماتیک تمایل پیدا می‌کردیم به پیچیده کردن موضوع. فکر می‌کردیم سوال امتحان از خارج از کتاب اومده و فرمولی توش استفاده شده که ما قبلا نمی‌دونستیم!

بر می‌گردم به زندگی، از بچگی وقتی ۷ سالمون بود و پامون به درس و مدرسه باز شد، تا الان دارن «دستورالعمل زندگی» یادمون می‌دن. قوانینی مثل:

هر چیز که ضرر داره نباید ازش استفاده کرد. آنچه را بر خود می‌پسندی بر دیگران بپسند. بازتاب خوبی، خوبی و بازتاب بدی، بدی هست. از چیزهایی که داری باید به بقیه ببخشی چه مادی چه معنوی و …

شاید اگه یکی وقت بزاره و اینارو جمع‌اوری کنه کل این قوانین به چند صفحه برسه. و باز اگه یکی وقت بزاره بتونه هر قانون رو از قانون دیگه استخراج کنه (مثلا بگیم وقتی داریم به بقیه چیزی می‌بخشیم و اون چیز، «خوب» هست پس داریم به فرد مقابل خوبی می‌کنیم، پس نتیجه‌ی خوب می‌بینیم بعدا)

از قوانین زندگی، خیلی‌هاش رو می‌دونیم. اما طراح سوال از ما باطن قانون رو می‌خواد. قوانین همون قوانین ساده‌س. ولی چون ما ایده‌ای نداریم برای خیلی از مسائل زندگی ذهنمون اتوماتیک تمایل پیدا می‌کنه به پیچیده کردن موضوع. فکر می‌کنیم کجای کار لنگیدیم، چیو نادیده گرفتیم و …

موضوع اینجاست که دنیا بر سادگی بنا شده. نه پیچیدگی. این ما هستیم که با جهلمون اونو پیچیده می‌کنیم.

قوانین زندگانی

پ.ن: تصویر فوق در کتاب اخیر استیون هاوکینگ اومده. همون کتابی که سر و صدای زیادی درست کرد. گروهی دانشمند با استفاده از پیاده سازی یکسری قوانین درباره‌ی یک مستطیل و همسایه‌های اون، وبا حالت‌های ۱ و صفر و پیاده‌سازی این قوانین در ابر کامپیوتر ها و دادن شرایط اولیه‌ی مختلف، این دنیای مربعی رو ساختن و در کمال تعجب شاهد بودند که با تعداد فقط ۵ قانون چطور شاهد بازتاب‌های گوناگون و حالت‌های غیرقابل پیش‌بینی هستن.

بازتاب‌هایی مثل اینکه یه شکل تونست شکل دیگه‌ای رو به وجود بیاره (مثل تقسیم سلولی در ابتدای پیدایش جهان که سر منشا تولید موجودات شد). شکل به وجود اومده کم کم نابود شد (انقراض). شکل جدیدی ساخته شد و موندگار شد (خلقت). شکل‌ها با این قوانین حرکت کردند (قوانین فیزیک) و …

پ.ن: اول این بحث به صورت یه استاتوس بود. فکر نمی‌کردم که این‌همه مورد توجه باشه. واسه همین تصمیم گرفتم کامل‌ترش رو بنویسم

ماجرای یک ارائه مطلب + دانلود اسلاید ها

2010/10/14
اسلاید های مربوط به ساختار دیسک های نوری + فیلم اسلاید پایانی

اسلاید‌های مربوط به ساختار دیسک‌های نوری (ارائه شده در کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات)+ فیلم اسلاید پایانی

ساختار دیسک‌های نوری

راستش اول که می‌خواستم این اسلاید‌ها رو درست کنم اصلا ایده‌ای نداشتم که چطور باید این مطلب رو ارائه بدم، احتمال می‌دادم این موضوع زیاد جذاب نباشه و باعث بشه که استاد هی بگه کی تموم می‌شه یا این‌که دانشجو‌ها خسته بشن و یا این‌که مشغول کار دیگه‌ای بشن. کلا ترس این رو داشتم که مبادا موضوع کسل کننده‌ای باشه. پس تصمیم گرفتم که تا جایی که راه می‌ده به من، بیام و موضوع رو جذاب کنم، برای این‌کار 3 روش توی به ذهنم رسید… یکی این‌که یه روند داستانی به این اسلاید‌ها بدم و طی یه خط داستانی اونو جلو ببرم، یکی دیگه هم این بود که تا جایی که راه داره موضوع رو بصری و نمایشی کنم و آخریش هم این بود که جوری اطلاعات رو جمع کنم و کنار هم بذارم که دانشجو حس کنه این موضوع به دردش می‌خوره و اطلاعاتی رو بهش بدم که فرای آمار و ارقام باشه و جنبه‌ی اطلاعات عمومی واسش داشته‌باشه.

شروع کردم به ساخت اسلاید‌ها… اسلاید‌های اولیه زمانی رو نشون می‌داد که هنوز سی‌دی‌ها وجود نداشتند و با توجه به مشکلات و سختی‌های وسایل قدیمی نیاز به یه وسیله جدید برای ذخیره داده‌ها احساس می‌شد. بعد رفتم سراغ معرفی ساختمان فیزیکی سی‌دی و بعد از کوچک‌ترین واحد سی‌دی تا بزرگ‌ترین واحدی که در سی‌دی هست رو مرحله به مرحله نشون دادم، تمام تلاشم رو کردم که این قسمت رو تاجایی که می‌تونم واضح توضیح بدم و به خاطر همین از شکل‌های زیادی استفاده کردم که بیشتر وقتم در این قسمت صرف شد.

در مرحله‌ی آخر هم اطلاعاتی رو ارائه دادم که به نظر خودم به درد همه می‌خورد مثلا اینکه کدوم قسمت سی‌دی از همه مهمتره و چطور می‌شه اطلاعات سی‌دی رو قفل کرد و این جور چیزا… در آخر هم یه کلیپ پخش کردم که تمام ساختمان سی‌دی رو نشون می‌داد (با تشکر از دوستم محمد‌رضا بخاطر کانوِرتِ این تیکه فیلم).

تمام سعیم رو کردم که موضوع رو تا اونجا که جا داره جذاب جلوه بدم؛ امیدوارم که تونسته‌باشم.

می‌تونید با کلیک روی تصویر بالا این اسلاید‌ها رو اگه خواستید دانلود کنید، حجمش حدود 16 مگابایت هست (بیشتر به خاطر همون فیلمِ آخرشه)

لنگ در هوا

2010/08/04

مدتی بود که کار جدیدی آماده نکرده‌بودم. آخرینش همون پوستر مربوط به مسابقات اِی‌سی‌اِم بود. بعد از این‌که تابستان شروع شد و وقت‌های آزادم هم زیاد شد، مقداری جا برای کار‌های متفرقه هم باز شد؛ که حاصلش این طرح شد:

جبر جغرافیایی | Geographical Determinism

لنگ در هوا

| این تصویر با ذکر نام صاحب اثر برای انتشار آزاد است. |

برای درست کردن این طرح در حدود 1 هفته (حدود 5 الی 6 ساعت به‌طور پیوسته) وقت گذاشتم. ایده اصلی این کار در اصل الهام گرفته‌شده از آهنگ “جبر” نامجو هست. ایده این‌کار برای یک پروژه شخصی بود و  طرح این صحنه رو در واقع برای ورژن ویدیویی این آهنگ در نظر داشتم پیاده کنم (قسمت‌های انتهایی آهنگ) اما به علت دسترسی نداشتن به ابزار لازم برای این کار و سنگینی کار (چند بار هم شروع به ساختن کردم اما واقعا کاری هست که به تنهایی _ حداقل الان _ قادر به انجامش نیستم) و همچنین دانش کم خودم از انیمیشن فعلا به ساختن همین طرح‌ها اکتفا می کنم.

اندازه اصلی تصویر 70cm x 40cm  هست. تمامی مراحل کار در ادوب فوتوشاپ سی‌اِس‌5 انجام شده.

مسلماً منتظر نظرات شما هستم.

|برای مشاهده جزئیات بیشتر این تصویر به اینجا بروید|

ارزش واقعی undo

2010/07/13

undo معمولا جهت تصحیح خطا استفاده می شود. یعنی برای مثال شما در برنامه ی word وقتی یک پارگراف را به اشتباه پاک می کنید، برای برگرداندن آن پاراگراف از دست رفته، روی دکمه ی undo کلیک می کنید یا همان Ctrl+Z خودمان را می زنید. استفاده از undo همچنین به کاربر نوعی اعتماد به نفس هم می دهد. یعنی کاربر دیگر دغدغه این را ندارد که اگر یک جای برنامه اشتباه کرد چه می شود و چه نمی شود. این نکته (دادن اعتماد به نفس به کاربر) موضوع بسیار مهمی است که اهمیت آن در برنامه های تحت وب بیشتر می شود.چرا که کاربر نوعی ترس از دزدیده شدن اطلاعات دارد. (معمولا کاربران عادی (نه حرفه ای) محیط وب را مقداری غیر قابل اعتماد می دانند)

فایده دیگر undo جلوگیری از خطای “رفتار از روی عادت” کاربر است. اغلب در برنامه ها، هنگام ایجاد/ذخیره تغییر از کاربر سوالی پرسیده می شود. این سوال جهت جلو گیری از اشتباه کاربر است. اشکال این نوع از سوالات این هست که معمولا کاربر به سوال توجهی نمی کند و طبق عادت دکمه ok را فشار می دهد. اما آیا اینکه کاربر از روی عادت کاری را انجام می دهد مشکل کاربر برنامه است یا مشکل برنامه؟ حتما تا به حال این اتفاق برای شما افتاده که هنگام کار با برنامه به اشتباه کاری انجام دادید و مدتی بعد متوجه اشتباه شدید. اشتباه بخش جدایی ناپذیر انسان است.همه قادر به اشتباه کردن هستند! برنامه ای که صحیح نوشته شود تمام جنبه ها را در نظر می گیرد. حتی اشتباه کاربر را… در اکثر برنامه های قدرتمند حاضر Undo تعبیه شده. اما باز شاهد بسیاری از برنامه ها هستیم که این گزینه را ندارند (بسیاری از برنامه های داخلی این عیب بزرگ را دارند!)

به نظر اکثر کسانی که حرفی برای گفتن در زمینه برنامه نویسی دارند، وقتی مفهومی مثل undo وجود دارد دیگر لزومی برای نشان دادن وارنینگ به کاربر نیست. برای مثال اکثر شما خوانندگان با سرویس جی میل کار کرده اید. هنگامی که می خواهید ایمیلی را حذف کنید، بدون اینکه سوالی بپرسد ایمیل را حذف می کند. سپس بالای صفحه می نویسد: ایمیل مورد نظر پاک شد. و بعد لینکی که undo می کند را نمایش می دهد. اما مثلا سایتی مثل یاهو وارنینگ نمایش می دهد. البته هر دوی این سرویس ها راهی برای بازگشت دارند. ولی در سایت هایی مثل فیس بوک یا توییتر این امکان برگشت وجود ندارد و المان مورد نظر پس گرفته شدن تایید از طرف سایت به کلی حذف می شود.

هر انسانی میل به انجام دادن کار ها از روی عادت دارد. و این خود درصد اشتباهات را بالا می برد. موضوع مهم این است که تا جایی که امکان دارد از وارنینگ استفاده نکنیم. هرچند پیاده سازی آن نسبت به undo بسیار راحت تر است.


مطالعه بیشتر پیرامون این موضوع:

Never Use a Warning When you Mean Undo

The real value of undo

چگونه می توان با استفاده از آهنگ، نتیجه کار ها را بهتر کرد؟

2010/07/04

آهنگ ها بخش جدا نشدنی زندگی ما هستند. خیلی ها به یک آهنگ به چشم یک سرگرمی نگاه می کنند. اما اغلب از این موضوع که آهنگ می تونه یکی از ابزارهای کاریشون باشه بی خبرند. آهنگ بجا و مناسب می تونه تاثیر گذاری فرد رو بیشتر کنه؛ باعث بشه که فرد بتونه کارهای بهتری رو در مدت زمان کمتری انجام بده؛ خلاقیت آدم رو بیشتر کنه و شروع یک روز پویا رو به آدم نوید بده. هرکدوم از ما می تونیم با اضافه کردن آهنگ به زندگی روزانمون نتایج کارهارو بهتر کنیم.

این مساله که آهنگ می تونه یک “وسیله” باشه موضوع زیاد جدیدی نیست. از گذشته های خیلی دور (وقتی که انسان های غار نشین با استخوان رو سنگ ها میزدن) از آهنگ برای کار های مختلف استفاده می کردند. در جنگ ها، جشن ها، سوگ واری ها و هزار و یک کار دیگه.

اما سوال اینجاست که چطور می شه با آهنگ نتایج کار های روز مره رو بهتر کرد؟

کارگردان زندگی خودتون بشید!


بله. مثل یک کارگردان رفتار کنید. حتما همه شما تا حالا به آهنگهای پس زمینه فیلم ها گوش کردید. وقتی تعقیب و گریز داره انجام می شه ریتم آهنگ پس زمینه هم سرعت می گره، وقتی صحنه های احساسی شروع می شه ریتم آرومتر میشه و … اینجا کافیه که ببینید چی می خواید. آیا کاری که دارید انجام می دید نیاز به آرامش داره یا نیاز به سرعت؟ دارید مطالعه می کنید یا دارید ورزش می کنید؟ در حال استراحت هستید یا دارید یک کار با ریسک بالا انجام می دید؟ با توجه به کاری که انجام می دید آهنگ مورد نظرتون رو هم پخش کنید.

آهنگی که بجا پخش میشه، باعث می شه شما سریعتر داخل اون روندی بیوفتید که قراره توش حرکت کنید. و برعکس. اگه حالت آهنگ با حالت کاری که دارید انجام می دید مطابق نباشه حتی بازدهی شما رو شاید به صفر برسونه! یک کارگردان خوب آهنگ مناسبی رو برای صحنه ای که در حال اجراست انتخاب می کنه

انرژی بگیرید و متمرکز بشید.


تمام انسان های روی زمین کار هاشون رو بر اساس “ریتم” انجام میدن. کافیه یه ریتم خاص رو بشنوید، بعد نا خودگاه حرکاتتون با اون ریتم، همزمان میشه. حتما تا به حال دیدید که وقتی بقیه دارن به آهنگ گوش میدن یا نوک انگشتشونو تکون میدن یا پاشونو با اون ریتم به زمین می زنن. لازم نیست شما کار خاصی انجام بدین، بدنتون خودکار عمل می کنه و ریتمش رو هماهنگ با ریتم آهنگ می کنه و باعث میشه شما انرژی بگیرید!، دیوونگی کنید!، آروم بشید و یا حتا خوابتون ببره!

اینکه چه ریتمی به شما انرژی میده کاملا شخصی هست و برای هرکس هم فرق می کنه؛ اما اغلب با ریتم های تند و ملودی هایی که توشون اوج و فرود های زیادی هست انرژی می گرند.

خلاصه به هر آهنگی که وقتی با شنیدنش حال و حوصله ی کار کردن رو پیدا می کنید، می گن آهنگ انرژی بخش شما … اگه می خواید یه شروع طوفانی داشته باشید، یا می خواید برای یه کاری انگیزه پیدا کنید یا حتا برای انجام کاری که خسته کننده س براتون، میتونید به آهنگ انرژی بخش خودتون گوش کنید.

در جاهایی که خیلی ساکته ذهن راحت منحرف میشه. در این نوع محیط ها با شنیدن یه صدای بسیار بسیار کم حواس آدم پرت بشه و یا اصلا کلا آدم به فکر و خیال فرو میره… گوش کردن به آهنگ می تونه برای آدم تمرکز رو در این شرایط به همراه بیاره. حتی اگه به آهنگ هم توجه نکنید، ذهن کار خودش رو انجام می ده. یعنی با توجه به اون ریتم خودش رو تنظیم میکنه. چون آهنگ در حال اجراست پس دیگه هیچ صدای کوچکی هم نمیتونه حواستون رو پرت کنه و تو فکر و خیال هم دیگه فرو نمیرید.

به این نکته توجه کنید که این مورد آخر برای همه صادق نیست و شاید یکی کلا حواسش پرت بشه با شنیدن یه آهنگ. اصراری نیست که همه برای تمرکز آهنگ گوش کنن. اگه فک می کنید در سکوت بهتر تمرکز دارید، پس محیط رو برای خودتون ساکت نگه دارید.

اگه جز دسته بالا نیستید اینبار که داشت حواستون پرت می شد، برای خودتون آهنگی پخش کنید تا ببینید چطور بدون توجه به گذر زمان کارهاتون پیش می ره.

چه موقع آهنگ گوش ندهیم؟


حالا که اینقدر گوش دادن به آهنگ می تونه به آدم کمک کنه، زمانی پیدا میشه که بخواد دیگه آهنگ گوش نکنه؟

1.آسیب رسیدن به گوش

این احساس برای خیلیا پیدا می شه. اگه فک می کنید گوشتون داره اذیت میشه، سرتون درد گرفته یا اینکه دیگه حوصله آهنگ رو ندارید،  دیگه آهنگ گوش نکنید. لازم نیست به زور خودتون رو متمرکز کنید. هر وقت این شرایط پیش اومد، به خودتون استراحت بدید…این مشکلات فیزیکی معمولا برای افرادی که از هدفون استفاده می کنن و رخ می ده.*

2. حواس پرتی

وقتی می بینید یه آهنگ داره حواستون رو پرت می کنه و ذهنتون رو به طرف خودش می کشه یا حتی اگه می بینید داره خستتون می کنه قطعش کنید. یادتون باشه افراط تو هرچیز بده.

{* تراوشات ذهن: ایده برای یک پلیر که این مشکل یعنی خستگی ذهن رو از شنیدن آهنگ بر طرف می کنه. بعد از پخش چند آهنگ به طور رندوم چند دقیقه سکوت می کنه و دوباره شروع به پخش می کنه}

در محیط های عمومی چه کار کنیم؟


وقتی آدم تنها کار میکنه، خودش آقای خودش هست، هر کار دلش بخواد بکنه می کنه… مشکل اصلی وقتی هست که داخل یه جمع در حال کار هستید. در این جور فضا ها آیا بهتره که یه آهنگ پس زمینه برای جمع پخش کنیم یا اینکه بهتره بزاریم محیط ساکت بمونه؟

بستگی داره به نوع کاری که جمع در حال اجرای اون هست. اگه نوع و موضوع این کار ها به هم نزدیک هست یا به قولی همه دارن رویه یه موضوع کار می کنن، بهترین کار اینکه آهنگ پخش کنید. این کار همه رو با یه ریتم واحد هماهنگ می کنه و کلا به محیط شادابی و نشاط  میده. و تمام مزایایی که گوش دادن آهنگ در هنگام کار، برای فرد می تونه به ارمغان بیاره؛ می تونه برای کل گروه همون مزایا رو داشته باشه. معمولا موسیقی ها وصدا های طبیعی به تمرکز گروه در هر شرایط کمک می کنه…

البته به خاطر داشته باشید که در کار های گروهی نظر جمع مهم هست. پس برای گرفتن نتیجه بهتر اولین و مهمترین مساله احترام گذاشتن به جمع هست.

یک آهنگ، دیگه چه کارهایی می تونه انجام بده؟


1.افزایش آرامش

همونطور که هنگام کار کردن آهنگ گوش می دیم. هنگام آرامش و استراحت هم آهنگ گوش می دیم. آهنگ های آرامش بخش کمک زیادی می تونه به آرامش ما بکنه. به دست آوردن سریع آرامش در هنگام یک کار پر استرس تقریبا محاله، ولی موسیقی مناسب و آهنگ می تونه روندش رو سریع کنه. گوش دادن به یک آهنگ سنتی یا کلاسیک و یا حتی صداهای طبیعت (مثل صدای پرندگان و یا شرشر آب و ….) بعضی وقتها عین دیازپام عمل می کنه

2.بهبود در عرضه  کالا

یک آهنگ مناسب  همونطور که می تونه روی شما تاثیر بزاره و شما رو داخل مسیر خلاقیت قرار بده، همین تاثیر رو می تونه روی مشتریان شما بزاره. در صورت انتخاب صحیح آهنگ می تونید احساس بازدید کننده و مشتری خودتون رو در دست بگیرید و می تونید ذهن اون رو از یک بازه زمانی یا مکانی به زمان و مکان دیگه ای ببرید و شاید براش شرایطی دلچسب رو ایجاد کنید که خاطره خرید از فروشگاه و مغازه شما رو هیچ وقت فراموش نکنه. شما با گذاشتن یک آهنگ مناسب می تونید احساسات فرد مقابلتون رو بدست بگیرید. این مهمترین مساله هست.

آهنگ ها وضعیت روزانه شما را مشخص می کنند


آهنگ تنها یک وسیله سرگرمی نیستند.  آهنگ های مناسب میتونن روند زندگی روزانه شما رو در دست بگیرن و اونو بهتر کنن. و روی تمام جنبه های زندگی شما تاثیر بزارن. از روحیه ی شما تا خلاقیت و کار آیی شما

چند دلیلی که برای استفاده از آهنگ در این پست نوشته شده بود رو به خاطر داشته باشید؛ آهنگ کمک میکنه خلاقیت و کارایی شما بالاتر بره و همچنین کاری می کنه که سریع تر متمرکز بشید، سریع تر انرژی بگیرید. و کلا مثل نوعی قرص با شما عمل می کنه

برگرفته شده از سایت smashingmagazine با اندکی تغییر | ترجمه و تدوین: ehsania| انتشار با ذکر منبع آزاد است.

عضو RSS Feed این وبلاگ شوید

شروع مجدد

2010/07/03

کسایی که این وبلاگ رو دنبال می کردند ابتدا منو بخاطر این غیبت طولانی ببخشن… توی این چند وقت، شرایطم جوری نبود که بتونم وبلاگ رو جمع و جور کنم و راه بندازم. کلا منم آدمی نیستم که همینطور الکی بیام مطلب بنویسم D-: … لذا به وبلاگ و به خودم استراحت دادم. البته حضور فیزیکیم تو دنیای وب مشهود بود. ولی اینجا تولید محتوا نداشتم. تو این مدت می تونستین منو تو گودر و فیس بوک دنبال کنید…

آخرین پستی که این وبلاگ داشت درباره این بود که نحوه ی کاربری این وبلاگ چه خواهد بود؟! خدمت شما عارضم که این وبلاگ قدرتمندانه راه خودش رو ادامه می ده، ولی اینبار جدی تر و با مطالبی بیشتر و مفید تر… همچنین احتمالا در وبلاگی جداگانه و کاملا شخصی که آدرسشو بعدا در همین وبلاگ اعلام میکنم؛ می تونید هر چیزی که مربوط به شخص شخیص نویسنده این وبلاگ هست رو بخونید و برای هم تعریف کنید….

پس کار خودمونو یه بار دیگه شروع می کنیم…


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.