چند وقت پیش توی سالن برق و کامپیوتر دانشگاهمون نشسته بودم روی صندلیایی که مخصوص استراحت گذاشتن، اونم تو ساعتی که اوج شلوغی بود اونجا و همه میومدن و میرفتن.
اکثر کسایی که از اونجا رد میشدن رو به لطف فیسبوک میشناختم، علاقهمندیاشونو میدونستم، اینکه کجا رفتن و چیکار کردن رو میدونستم، حتی رابطههاشونو میدونستم، خیلی از عکساشونو دیده بودم، نحوهی حرف زدنشون رو میدونستم، اعضای خانوادشونو میشناختم و…
همهی اینا در حالی بود که یک کلمه حتی با هیچکدومشون حرف نزده بودم.
من اسم این مدل روابط جدید بین آدما رو میزارم رابطهی «غریبههای آشنا». کسایی که اطلاعات زیادی از ما دارن، اما حتی یک بار با ما رو در رو نشدن.
دربارهی خوبی یا بدیش نمیخوام حرفی بزنم، اما فقط میخوام از یه جهت به این موضوع نگاه کنم. اونم این هست که این مدل روابط حس کنجکاوی بین افراد رو برای شناختن هم تو دنیای واقعی از بین میبره. دیگه لذت ملاقات بار اول به آدم دست نمیده. لذت اکتشاف متقابل پیدا نمیشه، لذت ریسک کردن این مدلی ضعیف میشه که این جالب نیست از نظر من، چون بهدور از روند طبیعیش هست.
خلاصه اینکه روابط به صورت خیلی ناجوری داره پیچیده میشه و این آدم رو به فکر فرو میبره که کدوم مدل روابط بهتر هست؟ رابطه و دوستیی که با شناخت صفر طرفین شروع میشه و بر حسب نیاز طرفین به هم اطلاعات میدن، یا روابطی که از اولش هر دو طرف یه سری چیزها از هم میدونن.
نظر شما چیه؟