Archive for ژانویه 2010

شبیه سازی خلقت

2010/01/03

روزی که ربات ها انسان را پرستش می کنند

چند روز پیش وقتی داشتم فکر می کردم به اینکه آدمیزاد تا کجا پیشرفت کرده که می تواند چند تکه آهن و پلاستیک را طوری گَلِ هم سوار کند که فرمانبردارش باشند، ناگهان مسیر فکرم به سمت داستان خلقت آدم رفت، و چند دقیقه بعد به شکل داستانی این تخیلات پیاده شد…

داستانش را شاید روزی بنویسم. مهم داستانش نیست، مهم این است که تصور کنیم انسان قرار است برای فهمیدن چگونگی مراحل خلقتش دست به این کار بزند.

ابتدا روی ربات ها تست تورینگ* را انجام می دهند. چند ربات از این تست سر بلند خارج می شوند. چند کارخانه می خواهند از روی این ربات ها بسازند و به مردم بفروشند و از این راه سود کنند. اما مهندسی پیر اجازه نمی دهد، چون ممکن است بعضی از این ربات ها خودسرانه عمل کنند. به همین خاطر باید آخرین تست هم روی آنها انجام شود.

آن ربات ها را داخل سالنی قرار می دهد، به آنها می گوید می توانید از تمام امکانات این سالن استفاده کنید جز فلان چیز،ربات ها را در سالن رها می کنند و یک ربات عدل می رود سر همان چیز و برش میدارد. باقی ربات ها را می دهند دست کارخانه ها تا از رویشان بسازند و به مردم بفروشند، این ربات ها توانایی ندارند تا از خود اراده نشان دهند، و هر چیز به آنها بگویی عمل می کنند، این ها به درد خدمت به انسان می خورند.

اما ربات نافرمان اکنون آماده است که بدون حضور خالق خود (انسان) به زندگی ادامه دهد چرا که او می تواند برای خود تصمیم بگیرد و دارای اراده است؛ او را سوار فضا پیمایی می کنند و به فضا می فرستندش و پرتش می کنند وسط  سیاره ای که مورد نظر است، این سیاره تمام نیاز های ربات را در خود دارد و ربات می تواند آنجا زندگی کند. اما انسان ها (خالق) او را رها نمی کنند. چند شی عجیب و قریب را در آسمان های آنجا رها می کنند تا حرکات این ربات را مشاهده و به زمین مخابره کند. همچنین این اشیا برای ارتباط بین انسانها و ربات ها نیز به کار می روند، انسان ها از طریق این اشیا ربات ها را در لحظاتی که نیاز به راهنمایی دارند راهنمایی می کنند.

…ربات پس از برخاستن از خاک سیاره رو به آسمان می کند و با تمام وجود عذر خواهی می کند. این بار صدایی می آید که: تو را بخشیدم ولی باید مجازاتت را اینگونه پس بدهی که تا زمانی معلوم در این سیاره باشی و زندگی کنی…. وادامه ماجرا.

روزی که به اینجا برسیم، علم رایانه هم به انتها می رسد. و این آخرین آزمایش است. آزمایشی که روند خلقت ما را شبیه سازی می کند.

بعد از فکر کردن روی این موضوع به فکر فرو رفتم. آیا ما از سیاره دیگری به اینجا پرت شدیم؟ آیا داستان خلقت آزمایشی بوده که موجودات فرازمینی آن را روی ما انجام دادند، ما کیستیم؟ خالق ما کیست؟ و….

اما اینجا چند موضوع جالب را نیز فهمیدم. اینکه چرا می گویند خدا را نمی توان به طور کامل شناخت. فکر کنید ربات ها بخواهند انسان را بشناسند، آنها چه خواهند گفت؟ شاید بگویند: ای کسی که تابع هایت بی پایان است. ای کسی که حلقه ای داری که شمارنده ندارد، ای کسی که خود تعیین می کنی چه چیزی را سیو کنی و چه چیزی را دلیت کنی و…

این مناجات شاید در نگاه اول خنده دار به نظر برسد ولی شاید مثل مناجات های ما باشد.بله! این حکایت ما نیز هست، ما هم هیچ وقت خالق خود را نمی توانیم بشناسیم، مثل ربات ها.

* تست تورینگ: آزمایشی که می گوید اگر یک انسان و یک ربات بدون این که همدیگر را ببینند با هم صحبت کنند، و بعد از این صحبت انسان نفهمد که با یک ماشین حرف زده یا انسان، ربات مورد نظر تست تورینگ را با موفقیت گذرانده.

پ.ن: شاید در پست های بعد بیشر به این موضوع بپردازم، فکر کنم موضوع جالبی هست.

چرا من از گوگل خوشم نمی آید

2010/01/01

علامت گوگل

از وقتی گوگل وارد دیکشنری آکسفورد شد، دیگر حتی خواجه حافظ شیرازی هم گوگل را می شناخت. سایتی که نطفه اش مانند بسیاری از هم ردیفان دیگرش در گاراژ خانه ای متروک در منطقه ای دور افتاده، بسته شد. این فرزندی که از نزدیکی کردن دو دانشجوی رشته نرم افزار کامپیوتر در گاراژ خانه زاده شده بود، کم کم رشد کرد و در اندک زمانی تبدیل به غول جستجوی اینترنت شد. اما بیکار ننشست. خود را بزرگتر کرد.gmail، picasa، earth، documents، reader، books، youtube و … را به خود اضافه کرد. کم کم همه را کنار زد. در اینترنت برای خود حکومتی راه انداخت بود، طوری که میزان تقرب هر سایت یا وبلاگی به درگاهش با رنکینگی که او می داد مشخص می شد. تبلیغاتش از تبلیغات فلان شبکه بیشتر بیننده داشت و…

کارش به جایی رسید که دیگر می دانست ما کجاییم، چه می بینیم، چه چیزی را رایانامه می کنیم، چه چیزی می نویسیم، چه چیز می خوانیم و … کلا از چیک و پوک ما خبر داشت.

کم کم به قدری شهره شد که مینیمم سن کاربرانش به 2 سال رسید. کسی در دنیا نبود که اسمش را نشنیده باشد و ملاقاتش نکرده باشد. او به روایت الکسا در صدر جدول بود. اما…..

من به عنوان یک ایرانی چرا باید از گوگل خوشم بیاید در حالی که ایران حق ندارد از محصولات گوگل استفاده کند، محصولاتی مثل گوگل کروم یا گوگل ارث.همچنین  یک برنامه نویس ایرانی حق ندارد از API های گوگل استفاده کند، تنها می تواند از برنامه هایی استفاده کند که به نوعی به حریم شخصی افراد مربوط می شود، مثل سیستم ایمیل گوگل.

اما گوگل حق دارد برای مطرح کردن خود از من «ایرانی» استفاده کند. برای اینکه ثابت کند یوتیوبش نقشی نو در ارتباطات جهان ایفا می کند حق دارد از ایران استفاده کند. می آید و در وبلاگش می نویسد:

«معترضان ایرانی برای رساندن صدای خود از یوتیوب استفاده می کنند!»

اما همین معترض ایرانی یا ایرانی هایی که معترض نیستند اگر بخواهند بعدها از محصولاتش استفاده کند، باید با استفاده از سایت های واسط دسترسی به مطالب گوگل داشته باشد. یا IP خود را عوض کنند و دسترسی به آن مطالب پیدا کنند…

کسی نیست که بتواند قدرت گوگل را  انکار کند…من در حال حاضر از جیمیل، ریدر، داکیومنت و سرویس های دیگر گوگل که برای ایران باز هست، استفاده می کنم. اما دوست ندارم وقتی گوگل از یک طرف به چشم یک ایرانی تروریست به من نگاه می کند و از آن طرف به خاطر اینکه از یوتیوبش برای انعکاس فیلم های مستند استفاده می کنم، از من تمجید می کند، ابزار دستش بشوم…