Posts Tagged ‘شروع’

چطور باید شروع به کار کرد

2012/03/19

وقتی سال نود شروع شد، یکی از دغدغه هایی که داشتم این بود: چرا چیزهایی رو که می‌خوام نمی‌تونم تولید کنم.  این دغدغه از اینجا شروع می‌شد که سال قبلش (یعنی ۸۹) واسه خودم یه برنامه بلند مدت چیده بودم که تا آخر امسال فلان کار رو انجام می‌دم، فلان موضوع رو بیشتر روش کار می‌کنم، فلان مطلب رو یاد می‌گیرم و … اما خب، اون «سنگ» بزرگ شد و باعث شد نتونم پرتش کنم.

اما برعکس الان دیگه اون دغدغه‌ی شروع سال نود رو ندارم، اونم به خاطر اتفاقاتی بود که امسال افتاد. مهم‌ترین کاری که انجام دادم پروژه‌ی «پیشنیاز» بود (در اصل پیشنیاز، یک تیر و چند نشون بود، چون کنارش خیلی چیزای جدید دیگه رو هم تجربه کردم، از جمله کار تیمی، سر و کله زدن با آدمای مختلف، برخورد با کاربرها و …) تابستونش «شایسته‌ترین» رو ساختم  و همینطور پاییزش، «فکر و بکر» رو درست کردم. در اصل سال نود نزدیک‌تر بود به چیزی که انتظارشو داشتم.

اما چی شد که اینجور شد.

من آدمی هستم که تا وقتی دلیلی برای انجام یه کار نبینم اون کار رو انجام نمی‌دم. تا وقتی بتونم عقب می‌ندازم تمام کار ها رو. اما امسال فهمیدم این اخلاق کاملا به درد نخوره. چرا که توی این ۳تا پروژه دقیقا برعکس عمل کردم و اتفاقا نتیجه گرفتم. یعنی به محض این‌که «ایده» به ذهنم رسید، کار پیاده سازیش رو خیلی زود و همون لحظه شروع کردم و گذاشتم مراحل صیغل خوردن ایده و کامل شدنش در همون اجرای کار انجام بشه.

شروع یه کار سخت ترین و مهم‌ترین بخش کار هست. بهترین مثالی که می‌تونم بزنم مثال «اصطکاک» هست. وقتی یه ماشین رو می‌خوای هل بدی، اولش انرژی خیلی زیادی می‌خواد تا حرکت کنه، اما به محض اینکه راه افتاد هی سرعتش زیاد و زیادتر می‌شه. انجام کارهای مختلف هم به همین شکله. باید شروع کنی به هل دادن خودت که کار رو انجام بدی، بعد کم کم کار خودش خود به خود روی دور میوفته.

«انگیزه» اون انرژی اضافی هست. و متاسفانه تاریخ انقضای انگیزه، یه ذره کم هست! اگه تا انگیزه‌ی یه کاری رو داری انجام ندیش، و بگی باشه شاید یه موقع این انگیزهه بیشتر شد، متاسفانه باید بگم، هیچ وقت بیشتر که نمی‌شه هیچ، کمتر هم می‌شه. خیلی‌ها از جمله خودم فکر می‌کنیم واسه شروع کردن کار باید یه علامتی از یه جایی بیاد که بگه از الان باید شروع کرد. این اشتباهه. این باعث شکست خوردن،ه چرا که هیچ وقت اون علامت نمیاد یا اگر هم میاد در آخرین لحظه میاد (مثلا شب امتحان). بهتره اینجوری بگم، اگه کاری رو لازمه انجام بدید، خوب پس زودتر انجام بدید دیگه!

برای سال جدید، اینو مد نظر داشته باشید که مهم فقط شروع کردنه. تا انگیزه دارید شروع کنید به کار. بقیه‌ش خود به خود درست می‌شه.

Advertisements

تراوشات ذهن

2009/07/28

به نام خدا

خیلی وقت بود که می خواستم یه وبلاگ شخصی درست کنم…اما نمی شد…یعنی می ساختم ولی فایده ای نداشت چون بعد از دو سه تا پست ولش می کردم، واقعا وبلاگ نویسی هم حال و حوصله و ذوق وشوق می خواد، یعنی باید به وبلاگت برسی….

داشتم گشت می زدم تو وبلاگ های «بلاگر» و «وردپرس«…

نتیجه جالب بود، مردم چند دسته هستند، بعضیا دوست دارن فقط وبلاگ داشته باشن به خاطر همین میان یکی میسازن و اسم خودشونو میزارن توشو ….والسلام…حالا یه وبلاگ دیگه_این جور آدما معمولا برای تکمیل کارت ویزیتشون که جای سایت یا بلاگش خالی نباشه این حرکتو انجام می دن.

یه عده دیگه هستن که یه وبلاگ می سازن تو یه مقطع کوتاه (مثلا سه یا چهار ماه) هم بهش می رسن و هم مطالب زیادی تو وبلاگشون می زارن…با کلی ذوق و شوق که آره الان این وبلاگ می ترکونه…سه یا چهار ماه بعد، بعد از اینکه می بینن خبری نشد و کسی نه بازدید می کنه از بلاگ و نه کامنتی می زاره، بی خیال می شن و ول می کنن….

یه عده دیگه هستن که یا آدم معروفی هستن یا باز آدم معروفی هستن، یعنی همینطوریم مردم میشناسنشون….وبلاگ این جور آدما معمولا خیلی **** هست (عذر می خوام)…. یعنی نه مطلب درست و درمونی داره، نه به روزه، نه حداقل شکل و قیافه داره (یادتونباشه نگفتم همه؛ گفتم بعضی ها)، علیرغم این تعداد لینک ها و بازدید های وبلاگ های این عزیزان هم سر به فلک می کشه! _طبیعی هم هست؛ طرف اسم اون آدم و سرچ میکنه تو همون صفحه اول نتایج جستجو وبلاگ پیدا می شه_

این دوتا دسته رو اگه بذاریم کنار می رسیم به دو دسته دیگه، که خصوصیت فردیشون عین دو دسته قبل هست، دسته دوم که تکلیفش معلومه چون اگه مطلب بی خود بزاره بازدید کننده داره اگرم مطلب خوب بذاره که فبه المراد!!!(اینقدر دسته دسته کردم که….حالا دست دست!!!!) اما دسته چهارم کسایی هستن که با ذوق و شوق مطلب می نویسن و منتظر بازدید کننده هم نیستن، یعنی دلسرد نمیشن از اینکه حالا چرا کسی نمیاد وبلاگشونو نگاه کنه، اونا تلاش خودشونو می کنن و به احتمال زیاد به نتیجه هم می رسن_این نکته فوق فوق مهم رو به یاد داشته باشید، در شرایط عادی برای به نتیجه رسیدن هر کاری 2 تا چیز لازمه تلاش و صبر_….خدایا ما را جزء این دسته قرار بده(الهی آمین)

این دسته بندی از نظر ژنتیک نویسنده ی وبلاگ بود….یعنی اصلا به محتوا کاری نداشت….

اگه بخوام تیکه بالا رو خلاصه کنم این می شه که:

یه عده وبلاگ و درست می کنن که فقط بگن ما هم بلتیم(دست به گیرنده ها تون نزنین به عقل منم شک نکنین درست خوندین، نوشتم «بلتیم») ، یه عده دیگه هم وبلاگ درست می کنن که بگن ما هم هستیم. _این دوتا کلی با هم فرق دارن_

هر دو دسته هم می تونن بازدید کننده داشته باشن، وهم می تونن نداشته باشن. _بسته به ابتکاراتشون و تلاششون ویکمم شانسشون داره_

تا اینجا رو گفتم، یادتون باشه درباره موضوعاتی که اکثریتو جذب خودش می کنه چیزی نگفتم، فقط درباره ژنتیک نویسنده ها گفتم…..

—–

این اولین پست این بلاگ بود، معمولا وقتی یه وبلاگو شروع می کنن درباره اون وبلاگ و اینکه قراره چه چیزایی توی اون قرار بگیره تو پست اول یه سری توضیحات می دن.

این وبلاگ قراره وبلاگ شخصی من باشه، اما نه اونقدر شخصی که بدرد بقیه نخوره…. نمی خوام خودمو محدود کنم به یه موضوع، دوست دارم متنوع باشم و به هر نکته ای اشاره کنم، اگرم دیدم که موضوعاتم داره محدود و منحصر به چند زمینه خاص میشه سعی می کنم یه وبلاگ تخصصی جدا گونه براش درست کنم…

خلاصه دوست دارم که چیزای نو و جدیدی رو اینجا بزارم که به کار همه بیاد….

—–

پ.ن: تو پست بالا یه جا سوتی دادم _خیلی بد فرم_، به کسایی که سوتی رو پیدا کنن جایزه تعلق می گیره (بدون شوخی) 5000تومان به حساب کسی که این سوتی رو بگه واریز میشه….خیلیم راحته!!!فقط باید یه بار پست و خوند.